تبليغاتX
حوزه هنری مرکز کرج - گزارش جلسه ماه و نگاه ( نقد ا‍‍ژدها كشان)

به نام او

باورهاي اقليمي در گستره ي آفرينش داستاني

گزارشي از «ماه و نگاه»، ويژه ادبيات داستاني، 10/11/86

اين جلسه در نقد مجموعه داستان «اژدها كشان» اثر يوسف عليخاني، با حضور خود نويسنده و همچنين محسن فرجي به عنوان منتقد، در حوزه ي هنري مركز كرج برگزار شد.

مجموعه اژدها كشان متشكل از 15 داستان كوتاه است كه بيشتر بر پايه داستاني كردن خرافه ها و باورهاي ساكنان روستاي ميلك شكل مي گيرند و فضاهايي وهم زده مي سازند. نويسنده اين اثر را به پدربزرگش «ولي محمد» و همه قصه گوهايي كه قصه شدن، تقديم كرده است.

يوسف عليخاني غير از اين مجموعه، آثار ديگري نيز همچون «قدم بخير مادربزگ من بود» «حسن صباح؛ داستان زندگي خداوند الموت»، «ابن بطوطه؛ داستان زندگي سفرنامه نويس معروف»، «عزيز و نگار؛ بازخواني يك عشق نامه» و «نسل سوم داستان نويسي امروز ايران؛ گفتگو با نويسندگان» را نيز به مخاطبان عرضه داشته و جلدهاي اول و دوم «قصه هاي مردم رودبار و الموت» و همچنين «خروس خوان؛ داستان زندگي صائب تبريزي» را به زير چاپ برده است.

جلسه به دليل تاخير منتقد و نويسنده، بدون حضور آنها آغاز شد. ظريفه رويين؛ نويسنده، منتقد، و مسئول واحد ادبيات حوزه هنري كرج درباره ي داستان هاي عليخاني در كتاب اژدها كُشان گفت: يكي از ويژگي هاي اين داستان ها، استفاده از لحن و تأثير خوب گرفتن از لهجه بود. داستان ها در ادامه ي يكديگر كامل مي شوند. هر چند كه از ابتدا خواننده احساس مي كند با فضاي متفاوت و غير قابل دركي روبروست اما هر چه به انتهاي مجموعه نزديك مي شود، اين احساس كمرنگ تر مي شود. بايد گفت كه اين فهم و درك در متن صورت مي گيرد و بدون آنكه نويسنده براي واژه هاي بومي خود زيرنويس بدهد، خواننده خود به معناي واژه ها مي رسد.

رويين حضور نويسنده را در بعضي از داستان ها مثل «اوشانان» در صفحات 74و77 پر رنگ ديد و گفت: نويسنده در بعضي داستان ها به عنوان شنونده حضور دارد و حرف هاي مردم روستا را گوش مي كند. حتي گاهي مردم روستا از او مي ترسند و مي گويند كه مي خواهي بر وي حرف هاي ما را براي ديگران تعريف كني و آنها ما را دست بيندازند يا اينكه خرافه ها و ساده انگاري هاي ما را به شهر ببري تا آنها ما را به سخره بگيرند.

نويسنده براي نوشتن هر كدام از داستان هايش زحمت كشيده، وقت صرف كرده رفته و با مردم روستا زندگي كرده است. يا نه فضايي از زندگي آنها رادر ذهن خود داشته و به نوعي يك روستا زاده بوده، با اين قبيل مردم آشنايي كامل داشته كه توانسته آنها را در داستانهايش دوباره خلق كند. بايد قبول كرد كه نويسنده سعي كرده به فضاي داستاني برسد و اين سئوالي است كه بايد از منتقل اثر پرسيد كه آيا آقاي عليخاني توانسته است به خلق فضاي داستاني برسد يا نه؟

در بعضي از داستانها به نظر، مايه ي داستاني خوبي براي داستان شدن وجود ندارد، و در يك موقعيت باقي مي ماند مثل «گورچال».

در ادامه نيز چند نفر از حاضرين در جلسه نظراتشان را بيان كردند. يكي از آنها سخت خوان ترين داستان مجموعه را داستان اول؛ «قشقابل» دانست و گفت: وقتي قشقابل را مي خوانيم هم دريافت و هم فهم داستان هاي ديگر راحتتر مي شود و وقتي كتاب تمام مي شود خواننده، روستاي ميلك، مردمش، قسمت بندي هايش و... را مي شناسد و به يك شناخت كامل مي رسد.

بالاخره، پس از گذشت يك ساعت انتظار به سر آمد و آقاي فرجي (منتقد) به همراه آقاي عليخاني؛ نويسنده كتاب وارد جلسه شدند. محسن فرجي پس از عذر خواهي از حاضران، بلافاصله نقد خود را آغاز كرد و نكته هاي خود را حول محورهاي متمايز بودن كار عليخاني از شاخصه هاي ادبيات اقليمي دهه 40 و حتي ادامه اين نوع ادبيات پس از انقلاب، استفاده هوشمندانه نويسنده از زبان در عين مشكلات زباني موجود در مجموعه، خلق دنياي خاص نويسنده هر چند ناقص و تكه پاره و موارد ديگر بيان نمود. او گفت: آغاز شكل گيري ادبيات اقليمي در دهه 30 و به بازنشستن آن در دهه 40 بوده است، كه به واسطه اصطلاحات ارضي و مطرح شدن تقابل سنّت و مدرنيته، تبديل به جرياني بالنده و پويا در داستان نويسي ايران مي شود. انتشار «قدم بخير مادر بزرگ من بود» و «اژدها كشان» به نوعي احياي ادبيات اقليمي است، امّا به هدفي ديگر و با سبك و سياقي مغاير و نه در ادامه اين نوع ادبيات در دهه 40. فرجي به اختصار به بيان اين تمايز پرداخت: يكي ازمضامين بسيار مهم ادبيات اقليمي دهه 40 طرح مبارزات روستائيان با اربابان است، اما عليخاني، به هيچ روي در داستان هاي خود در پي نشان دادن مظلوميت روستاييان و قيام آنها عليه اربابان نيست.

مضمون ديگر، بحث نقد خرافات و باورهاي روستاييان و آداب و رسوم آنهاست امّا در مجموعه داستان اژدهاكشان نه تنها نقدي صورت نمي گيرد، بلكه پايه و اساس داستان ها، استفاده از باورها و عادات براي تدوين فضاي داستاني است. بحث طبيعت گرايي نيز در اين نوع ادبيات قابل توجه بوده است و در ادبيات شمال يكي از راهكارهاي نويسندگان براي رسيدن به يك فضاي تعزلي و شاعرانه، استفاده از زيبايي ها و چشم اندازهاي طبيعت بوده است. نويسنده در عين اينكه فضاي توصيف شده ي روستاي ميلك در الموت در حيطه ادبيات شمال قرار مي گيرد، از امكان، استفاده ي ابزاري نمي كند و ميلك خود نه تنها صاحب شخصيت، بلكه شخصيت اصلي داستانهاست. بعد از انقلاب نيز ادبيات اقليمي كما بيش ادامه پيدا مي كند ولي اين بار، با استفاده از باورهاي عاميانه كه خيلي به واقعيت نزديك نيست و تحت عنوان رئاليسم جادويي، كه خانم رواني پور از جمله نويسندگان آن است. چنين چيزي نيز در مجموعه اژدها كشان ديده نمي شود و از اين جهت اين مجموعه يك كارِ يكه و متمايز است، اما نه صرفاً به معناي مثبت و در واقع عليخاني نوع خاص خود از اين ادبيات را خلق كرده است.

او در مورد زبان داستاني مجموعه اژدهاكشان گفت: تفاوت زباني اژدهاكشان با ادبيات دهه 40 اين است كه داستان هاي اقليمي آن دوران پر از ارجاعات و پانوشتهاست كه مدام مخاطب را از متن داستان دور مي كند. امّا عليخاني با استفاده ي هوشمندانه از زبان، كلماتي را به كار برده است كه ضمن اينكه بار محلي دارند، ولي در عين حال نيازي به ارجاع و پانوشت ندارند. او در مجموعه داستان قبلي اش، البته مرتكب چنين اشتباهي شده بود. و اين استفاده از كلمات داراي بار محلّي و در عين حال مأنوس، به گمان من سه ويژگي به همراه دارد. يكي رسيدن به لحن خاص كه مشخصا براي اين داستان ها خلق شده است. دوم؛ تصوير سازي بدون متوسل شدن به شيوه هاي متداول ساخت تصوير و سوم؛ پيشنهاد دادن واژگان و عباراتي كه مي تواند به غناي ادبيات داستاني ما كمك كند. امّا مشكل زباني كه اكثر داستان هاي اين مجموعه دارد، جابه جايي زمان افعال بدون خيچ دليل خاصي است. مثلاً ابتداي داستان «آه دود» صفحه 109: «غروب دم بوديا به قول الموتي ها، «نمازير» كه اسرافيل مي شنود صدايي از راديو دو موجي كه برداشته بود و با فانوس مي برد باغستان...» بود  گذشته مي شنود  حال           برداشته بود ماضي بعيد   و اين دست اندازهاي زباني در متن، لذت را از مخاطب مي گيرد. يك ايراد ديگر در همين راستا اين است كه خيلي از داستان ها به نظر من بدون هيچ دليلي ماضي بعيد تعريف شده اند. مثلاً ابتداي داستان «تعارفي» در صفحه 109. به نظر من نويسنده آگاهانه سراغ بحث زمان ها و افعال نرفته و نگاه به زمان نگاهي بدوي است.

ظريفه رويين ضمن برجسته كردن وجه تحقيقي آثار عليخاني گفت: به نظر مي آيد نويسنده زحمت كشيده، به روستايي رفته، پاي حكايت ها و نقل هاي سينه به سينه مردم آنجا نشسته است: بعد آنها را در قالبي داستاني ريخته، و به نوعي خلق داستاني رسيده و نه حكايت صرف.

 محسن فرجي ضمن مخالفت با پژوهشي خواندن داستان ها گفت: متأسفانه چون بخش عمده اي از داستان امروز ما آپارتمان نشيني و ياكافه اي شده، وقتي داستاني فضاي تازه اي را به ما معرفي مي كند، گمان مي كنيم نويسنده رفته پژوهش كرده و پژوهشگر است.

عليخاني ضمن بيان اينكه قبلاً هم خبرنگاري گفته است كه كارهايش بيش از آنكه بار داستاني داشته باشد، بار مطالعات فرهنگي دارد، گفت: يكي از دوستانم هم يك كتاب سيصد صفحه اي فقط در مورد نكته هاي مردم شناسانه «قدم بخير» و «اژدهاكشان» آماده كرده است و حتي اگر داستانها ارزش تحقيقي داشته باشد، براي من خيلي ارزشمندتر از ارزش داستاني اش است.

فرجي در مورد حضور پر رنگ و مستقيم نويسنده در بعضي قسمت ها گفت: فراموش نكنيم كه ادبيات توهم واقعيت است و مخاطب نبايد اين گول را بخورد كه چون نويسنده آمده اينجا، پس حتماً در حال بيان واقعيت و صحبت از واقعيت هاي يك منطقه خاص است. رويين در اين مورد اشاره كرد: بله اين كاري است كه ماركزهم انجام مي دهد اما به شكل بسيار خوب از پس آن بر مي آيد.

 يكي از دوستان حاضر به طولاني بودن برخي جمله ها اشاره كرد و گفت: اين باعث مي شد كه خوانش داستان طولاني شود مثلاً از صفحه 112: «از دم دروازه خانه اش تا ديوار سنگي طويله و انبار و مطبخ را رد مي كند و مي رسد به ديوار طويله و انبار و مطبخ مشدي سلطان كه ديگر خيلي سال مي شد رفته بوده قزوين.»

فرجي در جواب يكي از دوستان مبني بر اين سوال كه هدف كلي اين مجموعه داستان چيست، گفت: بله علي رغم اينكه عليخاني آنقدر موفق بوده كه دنياي خاص خودش را خلق كرده، دايره المعارف داستاني خاص خودش را نوشته و اين موفقيت كمي براي يك نويسنده نيست، جهان داستاني در اژدهاكشان خيلي تكه پاره است و ما به جهان داستاني عليخاني نمي سيم. و سوالاتي باقي مي ماند كه جهان داستاني عليخاني چيست؟ او به چه مي انديشد؟ به دغدغه هاي مهم بشري مثل عشق، مرگ، اخلاق، مذهب و... چگونه نگاه مي كند؟

او همچنين گفت: نكته اي كه در حيطه روايت مطرح مي شود اين است كه در چند داستان روايت با سوم شخص آغاز مي شود اما در ادامه بدون دليل و پشتوانه داستاني خاص، اول شخص مي شود. ما اگر مي توانستيم به يك نوع قصه نويسي ايراني برسيم كه نه تنها محتوا و مضمون، بلكه شيوه روايت را نيز از حكايت هاي ايراني بگيرد سنگ بناي نوعي قصه نويسي جديد ايراني گذاشته مي شد. حتي مي توانستيم از ساختار قصه گويي عوام براي رسيدن به يك قصه گويي بومي بهره ببريم. و اينها كارهايي است كه عليخاني با اينكه سالهاست در حال جمع آوري قصه هاي عاميانه است، به آنها نپرداخته است. در حالي كه مي توانست در ضمن ساختن دنياي محتوايي خاص خود، دنياي روايي خاص خود را نيز بيافريند.

فرجي با طبقه بندي نويسندگان به دو دسته «پيشه» و «سودا» گفت: آنها كه پيشه نوشتن دارند، از اين راه به مخاطب گسترده تر فكر مي كنند و الزاماً عامه پسند نويس نيستند. امّا آنها كه سوداي نوشتن دارند چون از اين راه زندگي نمي كنند، معمولاً دست به تجربه مي زنند و در نوشتن گستاخ تر و جسورترند. و عليخاني جزء دسته دوم است.

در بررسي اثر يك نويسنده پيشه چون او بر اساس يك سنّت ادبي مي نويسد، مي شود با پيش فرض هاي خاصي به نقد آن پرداخت. امّا در برخورد با يك نويسنده سودا بايد مراقب باشيم با شناخته هايي كه از نقد ادبي كلاسيك داريم، به سراغش نرويم. بايد اثر او را موجود ناشناخته اي فرض كنيم و به صفحه صفحه آن با چراغ قوه نزديك شويم و آن را با معيارهايي كه نويسنده بنا نهاده، يا سعي كرده بنا بنهد، بررسي كنيم.

او درباره زمان داستان ها گفت: در هيچ داستاني از اين مجموعه به طور مستقيم به زمان اشاره نمي شود، ولي بيان اينكه «خانه ها، خالي از سكنه است» نشان مي دهد كه زمان، زمان معاصر است، بدون هيچ اشاره خاصي و اين از نقاط قوت داستان است. ضمن اينكه بي زمان است در عين حال به شكل داستاني، وضعيت روستاهاي امروز ما را روايت مي كند.

و در پايان افزود: عليخاني بايد يك مقدار از شيفتگي اش به آن زبان و به آن منطقه در داستان بكاهد و بياموزد به خواست مخاطب و زمان اندك و حوصله ناچيزش بيشتر احترام بگذارد و رگه هاي زيبايي را به طرز هوشمندانه بپروراند. البته مخاطب هم بايد به خود زحمت دهد تا وارد فضاي داستاني عليخاني شود و اگر خوانندگان مجموعه قبلي عليخاني، «قدم بخير» را مطالعه كرده باشند، مي دانند كشان پر بوده است از اين شيفتگي ها و واژگان سخت و نامأنوس ولي در اژدهاكشان او سعي كرده است بهتر با مخاطب ارتباط برقرار كند.

وقتي صحبت ها به پايان رسيد در پي گرفتن پاسخ سوال بي جوابم به سراغ عليخاني رفته و گفتم: هدف شما از نوشتن مجموعه از دهاكشان چه بوده است؟

و او گفت: اينكه مخاطب لذت قصه را فراموش نكند. هر كدام از ما وقتي به سراغ زادگاه خود مي رويم، در عين تشريح موقعيت واقعي آن، مي توانيم با تخيل، دنياي خودمان را نيز از آن بسازيم. من هم، همين كار را كرده ام. البته دغدغه هايي هم داشته ام و موضوعاتي نيز مرا درگير كرده بود كه شروع كردم به نوشتن، ولي واقعاً نمي توانم بگويم چون حاشيه سازي مي شود.

 

عاطفه دانش كهن

+ نوشته شده توسط روابط عمومي حوزه هنري كرج در سه شنبه 16 بهمن1386 و ساعت 7 |

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِدا ‏وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً